خرید بک لینک
روزایی که یه هفته مونده بود به امتحانات،زمان فرجه در حال سرچ جزوه از این واون بودیم.هرروز صدها صفحه جدید از عرایض استادای گرام توی دفترا پست می شد.نیم ساعت آخر هرکلاسی هم هی مغزامون هنگ می شد.ریز ودرشت حرکاتمون توسط حراست اسکن می شد.سال بالایی که میشدیم جزوه هامون زیر کتری و فرش ، پشت شیشه شکسته و گوشه کنار خوابگاه به وفور یافت می شد.یادش بخیر ردوبدل شدن این جزوه ها واسه بعضیا عالمی داشت چون پروسه پوچی به نام عشق براشون شروع می شد.پاورقی و حاشیه های جزوه ها پر میشد از کاریکاتورای استادا و قلبای تیر خورده.یادش بخیر سالن مطالعه اتاقکی بود برای میزگردای تفننی ،بلوتوث بازی ،گفت وشنود،درددل های دوستانه و کپی کردن تمرینا و تکلیفا.جایی بود که قدیم قدیما اشخاص به عمل سخت و مشقت بار درس خوندن مشغول میشدن.جایی بود که معمولا نیم ساعت قبل امتحان جای سوزن انداختن نبود.یادش بخیر روزای فرجه ای که به یللی تللی می گذشت.دانشجو جماعت نیازی به اجازه آموزش نداشت.خودش فرجه را که حداقل یک هفته قبل امتحانا بود تعیین می کرد.تو اون زمان عمرا دانشجویی تو دانشگاه پا میذاشت.یادش بخیر حراستی که عادلانه ترین دادگاه منتها بدون حضور وکبل مدافع دانشجو بود.چه خاطی بودی چه نبودی موظف بودی از شنیدن اسمش وحشت داشته یاشی.یادش بخیر چقدر تو صفای طولانی سلف منتظر می موندیم تا مرغایی را بخوریم که از شدت خامی و نیم پز بودن کم مونده بود از تو ظرف بال و پر بگیرن و قدقد کنن،یا قرمه سبزی هایی که یه ارتباطی با ارتفاع چمنای دانشگاه داشتن یا قیمه هایی که از بس لپه هاشون له بود مثل مارمالاد شده بودن.یادش بخیر یه جایی به نام بوفه بود که هرکی از غذای سلف فراری بود به اونجا پناه میاورد هرچند این کار جز از چاله دراومدن و به چاه اف

برچسب: نویسنده: کوروش کمالی تاريخ: چهارشنبه 26 بهمن 1401 ساعت: 2:24

صفحه بندی